ساعت 12:30شب است با صدای جیغ کودکی از خواب می پرم ،صدای کودک همسایه مان است بازهم زن و شوهر مستاجرمان دعوایشان شده است از داخل اتاق خوابم صدای مردهمسایه را می شنونم که به زن با صدای بلند وبه زبان لری بدو بیراه می گوید(من هم که زبان لری نمیدانم) حتما فحش می دهد آره حتما فحش می دهد آخر کسی برای محبت صدایش را بلند نمی کند ما همیشه آرام وبی صدا می گوییم دوستت دارم اما بلند بلند به هم لعنت می فرستیم وفحش میدهیم صدای پای دویدنشان را میشنوم انگار مردبه دنبال زن می دود نمیدانم صدای پاهای مرد است یا مشتهایش که بر سرزن فرود می آید و کودک همچنان جیغ میکشد، دیگر صبرم تمام میشود به سراغ مادرم میروم ازاو میخواهم که دخالت کند با اصرار من مادر به طبقه پایین میرود در خانه که باز میشود صدا چند برابر میشود پدر هم بعد از چند لحظه به دنبال مادر میرود و من هم به دنبالشان، به درب منزل مستاجر میروند درب نیمه باز است داخل میشوند مرد همسایه به روی زنش نشسته و دهان زن را گرفته است تا داد نزند وخود فحش می دهد وکودک سه ساله نیز همچنان جیغ میکشد ،مرد همسایه به محض اینکه پدر را می بیند از روی زنش بلند می شود پدر در حالی که سعی میکند براعصابش مسلط باشد میگوید: آخه بابا چه خبره مردم خوابند مراعات همسایه ها را بکنید شما اگر باهم نمیتوانید زندگی کنید چرا جدا نمی شوید و بعد به مادرم اشاره می کند که کودک را ساکت کند ولی کودک همچنان جیغ می کشد ، مرد همسایه رو به پدر میکند ومیگوید: ببخشید حاج آقا این زن من پررو شده ما یک شب پسرخاله مان از شهرستان آمده منزل ما بعد این خانم نصف شب آمده به من می گوید چرا پسرخالت را دعوت کردی اینجا میگه شب پسر خاله من آمده سراغش .....،پدر نگاهی به زن می کند زن با گریه از اتاق خارج می شود، من زیرزیرکی به پسرخاله مرد همسایه نگاه میکنم برقی در چشمان پسرخاله است که آن را دوست ندارم تا نگاهش به من می افتد سرش را پایین می اندازد وشروع میکند با بند شلوارش ور فتن ،پدر مسئله را فیصله می دهد وما باز میگردیم ....ولی کودک همچنان جیغ می کشد
پ ن:در چند خانه چند کودک در ساعت ۱۲:۳۰شب همچنان جیغ می کشند
نوشته شده در ۲۷/۱/۸۶ساعت ۲:۳۰شب