تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

برای دهه پنجاهی ها دو طرف سکه همیشه خط است ،آیا دهه شصتی ها برای معشوق خودحاضرند برروی شیشه برقصند؟

مقدمه:این مطلب ربطی به همه دهه شصتی ها ندارد بلکه بعضی از آنها را شامل میشود همینجا بگویم که من در بین دهه شصتیهای وبلاگ نویس دوستان بسیار خوبی دارم مانند آمنه فرخی،مریم مهتدی ،محمد کاظم پور،شاهد حلاج، میترا خلعتبری و....... که بعضیهاشون حتی حق استادی برگردن من دارند.

  در خانه برادری دارم که  متولد دهه شصت است البته آخرهای دهه شصت و چون آخرین فرزند خانواده هست مانند اکثر فرزندان آخر و به قول معروف ته تا غاری همه جوره از محبت برخوردار است هم از محبت براداران و خواهرها و هم از محبت پدر ومادر و همیشه یک نفری پیدا میشود که نیازش را برطرف کند  چند وقت پیش به مناسبت تولدش مجلسی گرفته بودیم و عده ای از دوستانش را دعوت کرده بودیم  مراسم به خوبی برگزار شد سر شام پرسیدم که اگر شما وسیله ای را از پدر و مادرتان بخواهید که زیاد مورد نیازتان نباشد در عوض به جای آن وسیله پولش را اولیا شما به فرزند همسایه که نیاز شدید دارد بدهد آیا شما موافقت می کنید به راحتی می گفتند معلوم است نه... ما وسیله خودمان را می خریم آن دوستمان هم باید پدرش نیازش را برطرف کند و یا دولت به خانواده اش کمک کند.....

 بعدها که کمی تحقیق کردم دیدم این نسل با نسل بعدی و قبلی خود چقدر تفاوت دارد و اصولا در ایران با گذشت یک دهه انگار همه چیز از اول آغاز میشود  پدران ما با اهنگهای عباس قادری و جمال وفایی غمگین می شدند ولی نوهایشان به آن آهنگها می خندد وتفریح می کنند دهه چهلی ها نماد این بودند که انسان یک خدا دارد و یک معشوق و یک بار بیشتر عاشق نمی شود ودهه پنجاهیها هم تا توانستند این را حفظ کردند اما وقتی به دهه  شصتیها  برخورد کردند دیدندکه نمیشود فقط یک بار عاشق شدو تا ابد نمیتوان به پای یک نفر نشست برای  متولدین دهه چهل ۲+۲= هرچه دختر همسایه بگوید وبرای متولدین دهه پنجاه ۲+۲= هرچه تو بگویی محبوبم و برای دهه شصتیها فقط میشود ۴حال هرکسی که میخواهد هر چه بگویدبرای دهه شصتیها  اصلا پایداری در خواسته و عشق و احساسات زیاد مهم نیست بلکه تا میتوانند با عقلشان به سراغ احساساتشان میروند ریاضیدان برای دهه شصتیها ارزشمند تر از شاعر است فیلم دوره دهه پنجاهیها شعله است اینکه در برابر حاکم ظالم خوشگذران بجنگی و برای این کار معشوق تو نیز بر روی تکه های شیشه برقصد اینکه در رفاقت برای اینکه دوستت را نجات دهی  همیشه سکه دو طرف خط همراه داشته باشی....

پ.ن۱:خودزنی دستِ جمعی ِ ما دهه‌ی شصتی‌ها مریم مهتدی

پ.ن۲:این هنوز از نتایج سحر است محسن هادیان پور

پ.ن۳:دهه شصتی ها خوابگرد

پ.ن۴:مشکل دهه شصتی ها معرفت نداشته است گرد باد



انسان همیشه وحشی بوده است

آیا تا به حال با این تتیر ها در روزنامه های دنیا روبرو شده اید،مردی چندین زن را به قتل رساند و سپس جسدش را قطعه قطعه کرد،مرد آدمخواری در آلمان تبرئه شد،زنی فرزندان خود را سر برید،و....


دیدن این اخبار در تلویزیون و خواندن آنها در صفحات روزنامه ها هرچند شاید در نگاه اول باعث ناراحتی بشود اما یک اصل را همیشه یادآوری میکند اینکه انسان وحشی است،انسان  از اول وحشی بوده است و کماکان وحشی خواهد ماندو علارغم اینکه انسان نسبت به حیوانات دو فاکتور اساسی دارد (روح خداوندی و عقل ) امادر بعضی موارد خوی وحشی گری  او از حیوانات بیشتر است،مسئله زمانی دردناکتر می شود که بعضی فلاسفه اعتقاد دارند که انسان وحشی عصر سنگ و آهن نجابتی داشته است که انسان امروز فاقد آن است زیرا که انسان دوران گذشته بر اساس غریزه و نیاز حیوانی خود دست به خشونت میزده است  و شکل خشونت و وحشی گریش  ابتدایی و ساده بوده است و زمانی که کامروا می شده است دست از خشونت بر میداشته است  اما انسان امروز کاملا معقولانه و گاهی برای تفریح خشونت میورزد و حتی با استفاده از عقل خویش روشهای پیچیده و تو درتوی را برای ابراز خشونت اختراع کرده است  ، اینکه در جوامع پیشرفته روشهای متفاوت و پیچیده ای برای کامجویی بیشتر از زنان و کوکان به وجود می اید نمونه ای از خشونت است اینکه  بعضی ها امروز چون نهایت عشق زمینی را سکس میدانند ،فقط به آن می اندیشند و ابدا مسیر عاشق شدن برایشان اهمیتی ندارد نشانه های از میل خشونت جوی انسان است  هرچند اگر امروز در ظاهر انسانها آرام و متمدن رفتار میکنند به دلیل قوانین ومجازتهای سختی است که اعمال خشونت در پی دارد.....



آدم های سمی ،روابط سمی

همیشه اشیا و حیوانات سمی ظاهری زیبا داشته اند، برای کشتن یک فرد سم را دردرون یک شربت زیبا و گوارا میریزند و بعد فرد را مسموم می کنند در جامعه نیز اینگونه است و ما در اطرافمان افرادی را داریم که به آنها میگویند افراد سمی اکثر ما در اطراف خود آدمهایی داریم که رفتار آنها گاه و بیگاه ما را بیچاره می کند از همکار گرفته تا دوست و خواهر وبرادر رابطه با اینگونه افراد معمولا ما را دچار احساساتی مانند عصبانیت و رنجش و مشابه آن میکند،آیا هیچ وقت شده است که کار و مشغله فراوانی داشته باشید و ناگهان دوستی از شما طلب کمک بکند و شما مشغله و یا گرفتاریتان را رها کنید و به او کمک کنید حتی اگر این کمک در حد شنیدن حرفهایش باشد و بعد فرد به جای اینکه از شما تشکر بکند فکر بکند که شما نیازمند او هستید و یا اینکه مطلب  جالب و یا خبر مهمی را  برای تعدادی از دوستانتان ارسال کنید و انگاه آن فرد به جای اینکه این را به پای محبت ویا راهی در جهت تقویت ارتباط بگذارد مسایل دیگری را پیش بکشد و شما را تحقیر بکند اینگونه افراد را ادمهای سمی و روابط با این ادمها را روابط سمی مینامند  ،در واقع هر ارتباطی که انرژی شما را تحلیل ببرد وخسته و عصبانیتان کند و یا احساس تحقیر درشمابه وجود بیاورد سمی محسوب می شود برخی از این روابط سمی میتواند حتی خوشبختی شما را خراب کند ریس و مدیری  که دمدمی مزاج است، دوستی که همیشه منتظر است تا مچ شما را بگیرد ویا موارد دیگر قطع کردن ارتباط با ادمهای سمی بسیار مشکل و گاهی ناممکن است مانند ریس دمدمی مزاج اما میتوان از روابط سم زدای کرد برای سم زدایی 4 اصل را باید رعایت کرد

۱.سعی کنید به جای از کوره در رفتن به دوستی که آزارتان میدهد بخندید

 ۲.آینه بشوید  وعین رفتار طرف مقابل را به او نشان بدهید

 ۳.گاهی اوقات میتوانید علت رفتار فرد را جویا شوید

 4 .به حق و حقوق خود کاملا آگاه و اشنا شوید

 با همه این اوصاف بازهم نمیتوان رفتار دیگران را تغییر داد بلکه این ما هستیم که برای کم کردن و از بین بردن فشارهای ناشی از روابط سمی به تجدید نظر در رفتار و واکنش های خود باید به پردازیم.   



منبع 30درصد از اخبار مندرج در روزنامه ها نامشخص است

دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی طی تحقیقی محتواو اخبار مطرح شده در ۲۰ روزنامه مهم کشور را درتابستان سال۸۶ مورد بررسی قرار داده است دراین تحقیق که باهدف شناخت‌ مهمترين‌ رويدادهاي‌ كشور و جهان‌ وفهم‌ جهت‌گيري‌ها و گرايش‌هاي‌ فكري‌ روزنامه‌ها نسبت‌ به‌ رويدادها و مسائل مختلف‌انجام گرفته است محتوای روزنامه های  آفتاب‌ يزد ، جمهوري‌ اسلامي‌  ،حمايت، اعتماد ملي ، قدس‌ ، رسالت،‌  كاروكارگر ، جوان‌، سياست‌روز ، همبستگي،‌ جام‌جم‌ ، اعتماد ، همشهري‌ ، آفرينش‌ ، مردم‌سالاري‌ .،ايران ، ابرار ، خراسان، اطلاعات‌ ، كيهان‌ مورد بررسی قرار گرفته است و نتایج جالبی بدست آمده است از جمله نتایج این تحقیق این است که در قسمت ذکر منبع خبر به‌ترتيب سرويس خبر روزنامه‌ها (1/18%)، ايسنا (4/11%)، سايت‌هاي داخلي (8/9%) و فارس (6/6%) بيش از ساير منابع خبري بعنوان منبع تأمين اخبار و مطالب ذكر شده‌اند. ضمن آنكه منبع 4/29 درصد از اخبار و مطالب نيز نامشخص بوده است واخبار و مطالب بدون ذكر منبع بيش از همه روزنامه‌ها در اعتماد (1/12%) و پس از آن ايران (7/10%) و همبستگي (2/10%) و كمتر از همه در خراسان (2/0%) و پس از آن قدس (2/1%) قابل مشاهده‌اند از نتایج دیگر این تحقیق این است که( علارغم ادعای مسولان دولتی مبنی بر اینکه روزنامه ها علیه دولت جهت گیری منفی دارند)محتوای مطالب اخباری که روزنامه ها از دولت درج کرده اند ۱۸ درصد جهت گیری منفی و ۱۱ درصد جهت گیری مثبت داشته است و در قسمت اگهی ها نیز صرف نظر از نیازمندیها  و روزنامه همشهری که بیشترین حجم آگهی را دارد روزنامه های اصلاح طلب مانند آفتاب یزد ،همبستگی و مردم سالاری حجم کمتری از صفحات خود را به آگهی اختصاص داده اند و روزنامه های اصولگرا مانند رسالت ،قدس ،کیهان و جوان بیشتراز بقیه روزنامه ها صفحات خود را به آگهی اختصاص داده اند برای دین وخواندن متن کامل این تحقیق میتوانید به اینجا بروید 



چگونه از نمایشگاه مطبوعات لذت بردیم

پیش نویس :لطفا برای بازدید از نمایشگاه مطبوعات لباس گرم چراغ قوه وتوپ فوتبال همراه داشته باشید...  
۱.ديروز با دوستان رفتيم به محلي كه گفته مي شد نمايشگاه مطبوعات در آنجا داير است در ورودي اصلي بسته بود وبعد از كلي راه رفتن به در فرعي رسيديم بعد از ورود در طبقه پايين(زیرزمین) تعدادي اتاقك قرار داشت كه در درون آنها افرادي ايستاده بودند و در جلويشان يك ميز و چند  مجله بود ولی  چون داخل اتاقکها(غرفه ها) تاریک بود صورتهایشان کامل معلوم نبود بخصوص سبیلهایشان ومانمیدانستیم که طرف مرد است یا زن برای همین خیلی مواظب بودیم و فقط راهرو روشن بود آن هم مشخص بود كه چرا ،چون برگزاركنندگان كه قصد بازديد نداشتند فقط ميخواستند كه از راهروها عبور كند  ،وقتي وارد هر غرفه ای مي شديم دوستان ومسئولان آن غرفه بنا به ذوق وسليقه خود  با شمع و يا مشعل به استقبال مي آمدند حتي در غرفه  هفته نامه اشراق علاوه بر پذیرایی  به ما از كلاههاي معدن كاران كه برروي آن چراغ قرار دارد دادند خوب معلوم است ديگر اشراق مجله اي حوادثي است وشابد در تاريكي خداي نكرده يك بلايي سر آدم بيايد بعضي غرفه ها هم كه نتوانسته بودند تراكم بخرندو يك طرف غرفه شان را مسولان تيغه كشيده بودند یک در هم از توی کوچه باز کرده بودند تا دو نبش بشود  

۲. در طبقه همكف فقط چند خبرگزاری خارجی و روزنامه ها وجود داشتند چون كه  در ايران شب نامه چاپ نميشود براي همين شب نامه ها در نمايشگاه حضور نداشتند در نمايشگاه از همه طيف روزنامه اي وجود داشت و تضارب آرا كاملا مشهود بود روزنامه هاي طرفدار دولت روزنامه هاي دوستدار دولت و روزنامه هاي باجناق دولت ويكي دوتا روزنامه  منتقد فضاي بسيار دوستانه و صميمانه اي بود مسولين غرفه ها به هم سر ميزدند به هم غذا  ميدادند سبزي خوردنهاي يكديگر را باهم پاك ميكردند وفقط یک نفر گیر داده بود به این مسئول غرفه قطر و  میگفت خلیج فارس و دوست قطری هم میگفت خلیج عربی واین ماجرا تا صبح ادامه داشت.... 

۳. يكي از دوستان ما  كه هيكل ورزشكاري دارد از مسئول سالن پرسيد پس روزنامه ها و مجلات ورزشي كجا هستند مسول سالن با دست اشاره كرد از پله ها برويد بالا ما هرچه از پله ها بالا رفتيم ديدیم كه خبري نيست و رسيديم به پشت بام گفتم بيا برگرديم شايد اشتباه شده باشد نكند مارو به جرم دزدي بگيرند گفت نه بابا بیا برویم اول يك يا ا... گفتيم وبعد از اينكه صدايم را صاف كردم گفتم سر كسي باز نباشد و وارد پشت بام شديم و منظره زیبایی را ديدم در روي پشت بام سالني با نايلون وبرزنت درست كرده بودند و همانند دو طبقه قبل هم تعدادي آدم و مجله و جود داشت اما مزيتي كه اين سالن به ديگر سالنها داشت اين بود كه هم ميتوانستي روزنامه ها را ببيني و هم اينكه اگر خسته شدي در پشت بام استراحت کنی و يا فوتبال كل كوچك بزني و يا حمام آفتاب بگيري در اين ميان اتفاقات جالبي هم در پشت بام مي افتاد زني در پشت بام كناري زير پيراهن و لباسهاي زير همسرش را كه شسته بود پهن ميكرد و جوانكي آن  طرفتر وبه دور از ماموران حراست نمايشگاه آنتن ماهواره خود را تنظيم ميكرد پيرمردي هم عصا به دست دنبال يكي از جوانان بازديد كننده افتاده بود و درحالي كه فحش مي داد ميگفت:آره جون ننت اومدي نمايشگاه يا به بهونه نمايشگاه آمدي داري حيات مردمو ديد ميزني مگر خودتون خونه زندگي وناموس ندارين كه اومدين رو پشت بام اينجا نمايشگاه زديد بگذار به حاج آقا كانون بگم......



ازشخصیت وبلاگی تا وبلاگهای شخصیتی

آیا در دنیایی  مجازی میتوان برای خود شخصیت حقیقی ساخت؟!

دعواهای وبلاگی چقدر واقعیت دارد؟!

چند روز پیش که در یاهومسنجر درحال گفتگو با فردی بودم وقتی در پایان گفتگو از او خواستم تا در فرصتی مناسب همدیگر راببینم  مخالفت کرد و گفت که من در فضای واقعی با کسی رابطه ندارم ودوستیم در همین فضای مجازی است وفقط به دوستی در فضای مجازی رغبت دارم و منهم پاسخ گفتم که من این رابطه را دوستی نمی دانم بلکه فقط یک رابطه است آن هم با گذاره های غربی و نه شرقی و  دو نفری که باهم در فضای مجازی ارتباط دارند هرگز نمی توانند اسم آن را دوستی بگذارند زیرا که دوستی گذاره ای حقیقی است ودوستی شرایطی دارد (که گفتنش در این فضا نمی گنجد) وبعد با دیدن  یک مطلب در وبلاگ نیک آهنگ کوثر  متوجه نکته ای شدم و آن اینکه در میان افرادی که وارد فضای مجازی و اینترنت هستند دو گروه خطرناک وجود دارد

  اول افرادی که در فضای واقعی و حقیقی دچار ضعف ارتباط  با دیگران هستند وبه نوعی دچارضعف دوست یابی هستند ازفناوری وبه خصوص چت و وبلاگ استفاده وارونه می کنند البته این  نکته را نمی خواهم منکر شوم که رابطه مجازی نباید به ارتباط حقیقی تبدیل شود بلکه اگر ازآغاز هدف از تاسیس وبلاگ این باشد اشتباه است ونباید فراموش کنیم که تلفن اینترنت و تمامی وسایل ارتباط جمعی برای تسهیل در حفظ ارتباطات واقعی درست شده اند و  به خصوص  اینکه وبلاگ محلی است برای گفتن حرفها  ونظراتی که در مراودات روزانه یا فرصت و زمان ارائه آن نیست و یا اینکه امکان گفتنش نیست به طور مثال بنده که به نظرات و دیدگاهای آقای محمد آقا زاده  ویا حسین نوروزی علاقه مندم اما  فرصت ندارم که آنها را زود به زود ببینم وحتی زمانی که همدیگر را می بینم نمی توانیم به آسودگی گپ بزینم ولی وبلاگ همیشه این کمک را می کند که با ایشان ارتباط داشته باشم

دوم افرادی که وبلاگ و فضای اینترنتی را خواسته ویا ناخواسته تبدیل به محلی برای تسویه حسابهای شخصی خود می کنند ، به جای گفتگو رو به جدل و اهانت می آورند و فراموش می کنند که فضای مجازی مکانی برای ایجادارتباط  وگفتگو است و انرژی وقلم خود را به جای صرف کردن برای نوشتن یک نقد سازنده برای مخاصمه وخالی کردن عصبانیتها صرف می کنند

پ.ن:این دو مطلب نیک آهنگ کوثر ،شخصیت واقعی شخصیت وبلاگی1 و شخصیت واقعی ،شخصیت وبلاگی 2  را حتما بخوانید 

 



فرح پهلوی در ایران مرده است و در خارج از ایران زنده است!!!!!

امروز صبح خبری به وسیله پیامک وایمیل در بین خبرنگاران و مردم جابه جا ومنتقل می شدمبنی براینکه فرح پهلوی مرده است اما وقتی به خبرگزاریها وسایتهای خبری سر زدم دیدم که هیچ کدام خبر را با منبع ذکر نکردند  و جالب بود که هرکدام از این سایتها وخبرگزاریها خبررابا  سر تیتر "به گزارش خبرنگار ما"شروع کرده بودند  یعنی خبری را که نه منبع آن مشخص بود ونه صحت وسقمش تایید  شده بود رامی خواستند به نام خود تمام کنند  و قصد داشتند که به قول معروف از آب گل الود ماهی بگیرند اما از شانس بد از هول حلیم به درون دیگ افتادند حتی خبرتوسط سیستم خبررسان همشهری پیامک شده بود و خبرگزاری فارس  و سایر خبرگزاریها نیز  ابتدا اصل خبر را درج کردند  وسپس استعلام و تکذیبیه آن را درج کرد ند و این در حالی بود که هیچ کدام از خبرگزاریهای خارجی خبر مرگ فرح پهلوی را تایید نکرده بودند،اما چه فرح پهلوی مرده باشد وچه زنده باشد این اتفاق دو مسئله ومشکل  جامعه رسانه ای و بعضی خبرگزاریها ورسانه های داخلی را به خوبی نشان داد و آن این بود که ما همانطور که در تمامی کارهایمان عجول هستیم و اول کار میکنیم وبعد فکر میکنیم در رسانه ها هم اینگونه است و به صحت وسقم اخبار آن چنانکه باید  توجه نمی شودو سرعت را فدای دقت میکنیم و از این  اصل غافل می شویم که آب ریخته را  نمیتوان به راحتی جمع کرد ، و دوم اینکه جامعه ایران  چقدر زود باور است وبستر مناسبی نیز برای شایعه دارد و به راحتی میتوان دروغ ویا حتی خبری غیر واقعی را در ایران توسط رسانه شفاهی (شایعه)منتشر کرد وبه آن رنگ واقعیت داد،خبر مرگ فرح برای رسانه های ایران  و جامعه رسانه ای کشور  یک آزمون بود آزمونی که  از آن سربلند بیرون نیامدیم ... 

پ.ن۱:اصل خبر را در خبرگزاری فارس میتوانید در اینجا و تکذیبیه آن را میتوانید در اینجا  بخوانید

پ.ن۲: لینک خبر در عصر ایران  و سایت خبری فردا  



روزنامه اعتمادشرق هم میهن ملی (اعتماد ملی سابق)

من نمیدانم چرا هر چیز خوبی را ما باید خرابش کنیم و یا اینکه بعضی ها هم تا به جای وارد میشوند میخواهند همه چیز را کلهم عوض کنند نمونه جدیدش همین روزنامه اعتمادملی، دلمون خوش بودکه لااقل اگر روزنامه هم میهن و شرق تعطیل شده اعتماد ملی هست که ارزششو داره وقتتو براش بگذاری اما از اون موقع که یک نفر که گفتن نگویید ویا نگفتن که بگویید وارد این روزنامه شده -حالا با هر عنوانی -تمام روزنامه را از لحاظ شکل و محتوا ریخته به هم هر روز روزنامه با یک نوع صفحه بندی در میاد یک روز همه صفحه  اول عکس است، یک روزفقط نیم تای بالا  عکس است ،صفحه بندی جدید هم که چشم را می آزارد  همه اینها به کنار خدای این سهیل محمودی را از کجا اوردید (بروزن  دیالوگ پرویز پرستویی که میگفت خدایا این صندوقیه را از کجا آوردی در فیلم لیلی با من است ) خدا همه ما را عاقبت به خیر کند ...آمین



تستی برای سنجش میزان اعتیاد به وبلاگ و وبلاگ نویسی

 شما چند روز در هفته مطالب وبلاگ خود را به روز  می کنید ؟چند ساعت در روز وبلاگ میخوانید ؟آدرس وبلاگ شما چگونه است و شما از کدام یک از سایتها سرویس می گیرید؟ پاسخ به این سوالها و چند سوال دیگر به شما نشان می دهد که چه مقدار به وبلاگ نویسی اهمیت می دهید و آیا شما به قول محمد مسیح مهدوی به وبلاگ نویسی اعتیاد داریدیا نه،  پس به سایت mingle2 بروید و به سوالات آن جواب دهید زیاد وقت شما را نمی گیرد فقط ۱۴ سوال آن هم بصورت تستی است من که شرکت کردم و ۸۰٪ درصد معتاد به و بلاگ نویسی شناخته شدم



ما مردم با فرهنگی هستیم

 در یک از واگنهای قطارمترو ایستاده ام مترو مثل همیشه شلوغ است اول کتاب را در می آورم تا بخوانم ولی با این شلوغی نمی شود موبایل را در می آورم و رادیو فرهنگ را روشن می کنم گوینده رادیو صحبت می کند ...مردم ایران مردم خیلی خوبی هستند با فرهنگ هستند... همینطور که به رادیو گوش می دهم نگاهم را به اطراف می چرخانم چند متر آنطرف تر از من 4 دختر جوان و یک زن میانسال ایستاده اند . دختران زیبا هستند ولی پوشش مناسبی ندارند نگاهم را به سمت مخالف دختران می چرخانم مرد جوانی یواشکی و مخفی دارد از دختران عکس می گیرد من بی تفاوت نگاه می کنم بعد از دو ، سه دقیقه ناگهان مرد میانسالی که ریش تقریبا بلندی دارد محکم پس گردن مرد جوان میزند مرد جوان بر می گردد هر دوبا هم درگیر می شوند مرد عکاس بلند بلند می گوید به توچه مرد میانسال می گوید تو مگه خودت خواهر مادر نداری که عکس می گیری هر دو به شدت همدیگر را کتک می زنند قطار مترو می ایستد مرد عکاس و میانسال را می خواهند ببرند بیرون که دختران جوان به میانه میدان می آیند و طرف جوان عکاس را می گیرند و رو به مرد میانسال می کنند آقا به تو چه ربطی دارد مگر ما خواهر و مادر تو هستیم که عصبانی می شوی برو جلوی خواهر مادر خودتو بگیر و از جوان عکاس دلجوئی می کنند مرد میانسال پیاده می شود و می رود .و من همچنان به رادیو گوش میدهم ...گوینده رادیو ااز ما مردم با فرهنگ می خواهد که با هم مهربان باشیم ودر جشن مهرورزی شرکت کنیم  


برگزاری همایش آسیب شناسی روشنفکری دینی در مکانی عمومی چه فایده ای دارد ؟!

در زمان شاه در کتابهای دوره ابتدایی درسی بود که در آن احترام به مقررات راهنمایی و رانندگی را آموزش میداد حالا وقتی این کتاب را  معلمی  می خواست در مدارس روستایی دور افتاده  تدریس کند که  کودکانش نمیدانستندکه اصلا ماشین چیست وحتی اتومبیل  همبه روستا  نیامده بود دچار مشکل میشد لذا باید اول می گفت: که بچه ها در شهر چیزهای هست به نام ماشین و بعد این ماشینها در مکانهای حرکت میکنند به نام خیابان بعد برای عبور ومرور بهتر در خیابان علایمی را نصب می کنند که به آنها می گویند علائم راهنمایی و رانندگی و ماشین ها برای اینکه به هم نخورند باید این علام را رعایت کنند و بچه ها شما هم برای اینکه تصادف نکنید این علائم را رعایت کنید .....

حالا در کشوری که سرانه مطالعه آن بسیار پایین است و اکثر خوانندگان روزنامه پیگیر اخبار صفحه حوادث روزنامه هستندو صدا وسیمای آن با نمایش سریالهای مضخرفی  مانند یانگوم ،شهوت پنهان را ترویج میکند ،  برگزاری همایش آسیب شناسی روشنفکری دینی در مکانی عمومی چه فایده ای دارد؟!   



ماجرای سکته دختری جوان در کافی نت در حال انتخاب رشته های دانشگاهی

من مریم هستم 18 ساله ،تازه در کنکور قبول شدمم وباید رشته هایم را انتخاب  کنم ،صبح ساعت 9 از خواب بلند می شوم دست و صورتم را می شویم و گرمکن و روسری ام را سرم می کنم و می روم در مجتمع مسکونیمان ورزش می کنم خودم را گرم کردم و چند حرکت نرمشی انجام می دهم که متوجه می شوم دو تا پسر از ساختمان روبروئی سرشان را از پنجره بیرون آورده اند و دارند دید می زندد دوباره برمی گردم داخل آپارتمان مشغول خوردن صبحانه می شوم تلویزیون روشن است و شبکه 3 برنامه سلامت باشید را پخش می کند مجری برنامه  بصورت واضح در مورد عادات ماهانه و مشکلات و دردهای آن صحبت می کند و اینکه مرادن و زنان برای بچه دار شدن چه کارهایی باید انجام بدهند . صبحانه را می خورم و لباس می پوشم و از خانه خارج می شوم تا بروم شرکت سر خیابانی که در آن ساختمان شرکتمان قرار دارد ماموری جلوی مرا می گیرد و درمورد روسری ام تذکر می دهد و می خواهد مرا سوار ماشین کند با هزار التماس او را از تصمیمش منصرف می کنم و در حالیکه دست و پاثیم می لرزد به سمت شرکت حرکت می کنم رسیده ام به  دفترشرکت مدیر عامل از من زودتر رسیده است و جلسه دارد، جلسه تا ساعت 11 طول می کشد و فقط یکی دوبار بیرون می اید و چند پرونده را با خود به داخل اطاق می برد و من هم چند تا تلفن را جواب می دهم سر ظهر مدیر مرا صدا  مکند می روم تو اتاق در اتاق را می بندم شروع میکند به آسمان و ریسمان کردن که آره ماشرکتمون دیگه  درآمد سابق را نداره و باید از هزینه ها کم کنیم و از این حرف ها و ...... کم کم به من نزدیک می شود حالا کنار صندلی که روی آن نشسته ام ایستاده است سرش را نزدیک صورتم می کند حالا صدای نفسهایش را به راحتی می توانم بشنوم و حس می کنم می گوید مگر کارمندانی که بیشتر از بقیه با ما همکاری داشته باشند یعنی یک نوع همکاری ویژه بعد از حرفهایش بدون اینکه حرفی بزنم از اتاق خارج می شوم ، و تاظهر کارهایم را انجام می دهم و ظهر از دفتر می زنم بیرون و می روم خانه در منزل چرتی می زنم و عصر با دوستم ستاره برای انتخاب رشته دانشگاه به کافی نت می روم و رشته های دانشگاهی ام را انتخاب می کنم اما قبل از اینکه دکمه آخر را بزنم برق کافی نت قطع وصل می شود دوباره که می خواهم وارد شوم نمی توانم صاحب کافی نت را صدا می کنم و از او راه چاره را جویا می شوم ،می گوید شرمنده نمی توانید دوباره شرکت کنید هر داوطلب فقط یکبار می تواند شرکت کند سرم گیج می رود قفسه سینه ام درد می گیرد . در مغزم صداها می پیچد..... "داوطلبان عزیز توجه کنند... اگر قبول نشی چی جواب بابا تو بدم .. .......اون پسره کیه خانم حجابت و درست کن ........... دختره تنبل ... داوطلب عزیز " ،ا دیگر چیزی متوجه نمیشوم لان 24 ساعت است که بیمارستانم سکته کرده ام و دارم میمریم  دیگر چه فرقی می کند که زنده باشم یا نه

پ.ن:این داستان زندگی دختری بود که چند روز پیش در حین تعیین رشته دانشگاهی سکته کرد



استقلال و اتحاد حرفه ای خبرنگاران سخنی بیش نیست

 امسال باز هم مانند هرسال 17 مردادفرا رسید و روابط عمومی سازمانها و ادارات دولتی و غیر دولتی که حیات وبقای خود را در گرو درج پررنگ اخبارشان در رسانه ها می دانند مراسم های مختلفی را برگزار کردندو به خبرنگاران انواع هدایا را دادند ،اگرچه کار آنان اشتباه است ولی اجرای یک قانون تکراری    نانوشته و همیشگی است ودر این جا نمی خواهم به عملکرد روابط عمومی ها بپردازم و به جای آن به نقد سیستم روابط عمومی و اطلاع رسانی در کشور خواهم پرداخت اما این بار سخنم حرفی دیگر است

امسال ناباورانه منتظر بودم تا شاید  فرجی بشود و خبرنگاران در چنین برنامه های شرکت نکنندپیش خودم می گفتم آخر چگونه ممکن است که مثلا یک خبرنگار  سرویس اقتصادی  تمام طول سال  از محصولات یک شرکت ایراد بگیرد ویا از نحوه رفتار مدیر عامل یک شرکت انتقاد کند وبعد در روز خبرنگار برود واز دست مدیر عامل همان شرکت هدیه وتقدیرنامه دریافت کند و یامثلا فلان روزنامه به دلیل شکایت یک سازمان تعطیل بشود یا فلان خبرگزاری فیلتر بشود  بعد در روز خبرنگار از خبرنگار همان روزنامه و یا خبرگزاری توسط همان سازمانی که باعث تعطیلی شده است  تجلیل بشود حکایت کودکی که پدر ومادرش را را به زندان میبرند   و به جایش به او آب نبات می دهند، ویا در مراسمهای شرکت بکند که در لفافه به او درس بدهند و تادیبش کنند امسال  بعضی سخنرانان عملا می گفتند  که خبرنگار باید اینگونه باشد باید فلان طور خبر بنویسد باید خبرش این مفهوم  و ارزش خبری  را داشته باشد،........

 امسال مراسم روز خبرنگار در حالی برگزار شد که کشمکش و اختلافات نظر  روزنامه نگاران وخبرنگاران با دولت  و وزارت ارشاد بر سر آیین نامه حرفه ای روزنامه نگاری به بالاترین حد خود رسیده بود زیرا عده ای عقیده دارند که باتصویب این آیین نامه استقلال حرفه ای روزنامه نگاران به زیر سوال میرود ،امسال بزرگداشت روز خبرنگار و عملکرد اکثریت  خبرنگاران باز هم به من ثابت نمود که استقلال حرفه ای و اتحاد خبرنگاران سخنی بیش نیست(هرچند که از قبل ودر جریان تعطیل شدن کافه تیتر ثابت شده بود ) وتا رسیدن به مرحله عمل و الگوی ایده آل باید سالها صبر کردو تحمل نمود.....تا بعد



گزارش اکونومیست از اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در ایران:زنان معمای پیچیده ایران

عکس  ازروزنامه اعتمادموج دوم طرح ارتقاي امنيت اجتماعي به آن ور آب ها هم رسيده. طرح جلد، تيتر يک و گزارش ويژه مجله معتبري چون اکونوميست درباره ايران و زنانش است. زنان به زعم آن ور آبي ها «معماي پيچيده ايران» هستند. واضح است که اکونوميست با زبان بي زباني به اين نتيجه رسيده زنان ايراني نمونه کمياب و شگفت انگيزي از ظرفيت و استعداد هستند. اکونوميست البته به سنت ژورناليسم وفادار مي ماند و از شيطنت غافل نمي شود.

پ.ن۱:منبع روزنامه اعتماد دوشنبه ۸ /۵/۸۶

پ.ن۲:متن کامل مقاله اکونمومیست به زبان انگلیسی را میتوانید در اینجا ببینید وبخوانید

 

 

 

 



آیت الله جنتی:اگرحضرت علی (ع)بود بیش از اینها از(اراذل واوباش) را اعدام میکرد

عکس از خبرگزاری ایسنابدون هیچ نظر ودخل وتصرفی نظر شما را به سخنان دبیر محترم شورای نگهبان پیرامون طرح ارتقا امنیت اجتماعی به نقل از خبرگزاری ایسنا جلب میکنم

دبير شوراي نگهبان ضمن اظهار خشنودي از اجراي طرح امنيت اجتماعي گفت:‌ اين اقدامات بايد ادامه يابد البته كارهاي فرهنگي نيز توسط دستگاه‌هاي تبليغي در كنار آن بايد صورت گيرد.

 آيت الله جنتي در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران افزود:‌ آفرين بر دستگاه قضايي و نيروي انتظامي كه طرح امنيت اجتماعي را اجرا مي‌كنند. خطيب نماز جمعه تهران اعدام چند نفر از اراذل و اوباش و شروران را بهترين اقدام انتظامي، سياسي و حتي فرهنگي دانست و گفت: اگر علي(ع) بود بيش از اين‌ها اعدام مي‌كرد، ايشان مردي نبود كه با كساني كه امنيت جامعه را برهم مي‌زنند سازش كند. وي يكي از اهداف اسلام را ايجاد امنيت دانست و افزود: ‌اگر امنيت نباشد حكومت به هدف خود نمي‌رسد؛ لذا اين نوع كارها بايد ادامه يابد و مسوولان قضايي و نيروي انتظامي هم بدانند و مطمئن باشند كه مردم پشتيبان آن‌ها هستند و از آن‌ها حمايت مي‌كنند. دبير شوراي نگهبان با تاكيد بر اين‌كه " خانواده‌ها نيز بايد در آگاه كردن و تربيت فرزندان خود دقت نظر لازم را داشته باشند تا جوانان گول اين اراذل اوباش را نخورند" افزود: مطالبي كه مقام معظم رهبري درباره آموزش وپرورش فرموده‌اند بايد مورد توجه قرار گيرد و آموزش و پرورش وظيفه دارد اين فرزندان را همان‌طور كه ايشان فرموند، تربيت كند.



وناگهان در تابستان هوا سرد شد ،زمان ایستاد، احساس خشکید و کافه تیتر تعطیل شد

کافه تیتر

امروز از صبح حال نداشتم امتحان زبان را خراب کردم هرچی هم بچه ها خواستند سرحالم بیاورند اصلا نتوانستند  از صبح یک سر درد عجیب افتاده بود تو مخم کلم داشت می ترکید،ظهر ناهار را نصفه نیمه خوردم و رفتم که بخوابم تا عصر به سختی خوابم برد خواب دیدم که میروم تو یک مغازه نمی دانم کتاب فروشی بود یا یک جای دیگه ولی تا میامدم بشینم دونفر می امدند صندلی را از زیرم می کشیدند وبعد هم با تیپا پرتم میکردند بیرون، هراسان از خواب پریدم ساعت ۶ بود ولی سر درد لعنتی خوب نشده بود برادرم داشت آژانس شیشه ای را برای بار ۱۰۰ نگاه میکرد گفتم: بابا خسته نشدی از این فیلم گفت اگر بدونی که چه فیلمی مخصوصا اونجا که میگه حسین جون باطلش کردی بهش دادی رفت ، رفتم قرص خوردم دوباره خوابیدم... ....،تو کافه نشسته بودم تا دوسه تا بچه ها بیایند در این حین یک وجیز سفارش دادم  داشتم وجیز را میخوردم که از بیتا پرسیدم راستی قضیه مجوز چی شد گفت مگه نشنید ی،بهنام بهت نگفت دو روز دیگه کافه تعطیله مجوز نداریم سیب زمینی پرید تو گلوم  داشتم خفه می شدم که یهو از خواب پریدم صدای موبایلم بود یه مسیج بو د از اون مسیجهای که هیچوقت مسیح نیستند ،کافه تیتر تعطیل شد



همیشه بهترین عبارتها تیتر میشوند

کافه تیتراگر یک روزنامه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد ؟
اگر یک جامعه کافه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟
تیتر در روزنامه یکی از جذاب ترین و مهمترین  مطلب یک روزنامه است وهمیشه بهترین عبارتها تیتر یک می شوند و صاحبان و نویسندگان روزنامه میزان سواد و شناخت خود از روزنامه و روزنامه نگاری را با آن بیان می کنند و در ضمن مشکل ترین کار در روزنامه نوشتن تیتر ( تیتر زدن ) و مخصوصأ تیتر یک است .....

 در جامعه امروز ما کافه تیتر اینگونه عمل می کرد، اینکه شما بتوانید مکانی را فراهم کنید تا فرهیخته ترین انسانهای حوزه های مختلف فرهنگی اعم از روزنامه نگار و گرافیست تا بازیگر سینما و نویسندگان رغبت کنند و به آنجا بیایند نه تنها کار کمی نیست بلکه کار بسیار بزرگی است ،هستند فرهنگسراها و مکان های مختلف فرهنگی که برای حضور یک یا چند استاد روزنامه نگاری مانند دکتر قندی و استاد شکر خواه تلاشهای وافری می کنند و حتی حاضر به اهدا هدیه های گزاف هستند ولی باید دید که کافه تیتر چه جذابیت و قابلیتی دارد که قطبهای روزنامه نگاری و نویسندگان مختلف کشور حاضرند ساعتی بر روی صندلی های لهستانی آن بنشیند؟!

 پاسخ این سوال روشن است جدا از برخورد خوب گردانندگان کافه تیتر فضای فارغ از مشاجرات سیاسی این اجازه را می داد که فقط بحث فرهنگی صورت گیرد ، کافه تیتر در عمر کوتاه خود ( کمتر از دوسال ) با هزینه ای اندک برنامه های فرهنگی را برگزار کرد،که شاید بزرگترین دستگاههای فرهنگی کشور هم برای هرکدام از آنها ساعت ها وقت و هزینه صرف کنند کافه تیتر فارغ از  برنامه های سیاسی موفق شده بود تا با اجرا بیش از ۹۰ برنامه فرهنگی ،این فرضیه  را اثبات نماید که بدون  نیاز به بودجه کلان دولتی  و فقط با کمی اعتماد  می توان مکانی را ایجاد کرد که هم مسعود ده نمکی در آن حاضر شود و هم ضیاء موحد ،هم طنز نویسان ونویسندگان جوان نوشته های عمران صلاحی را بررسی کنند و هم فرزندان انقلاب ویادگاران شهدا و جنگ با حرفهای  انسیه شاه حسینی یاد شب عملیات بیفتند.......

باشد که همیشه چراغش روشن باد



کافه تیتر ،کافه نادری نسل ما

عکس از نیما افشار نادری

 گاهی اوقات که با پدرم درمورد اختلاف نسل خودش و نسل خودم صحبت می کنم به طعنه و شوخی به من می گوید : آخر پسر تو به چه چیزنسل خودت افتخار میکنی ؟ نسل تو مگه چی داره ، من تو هوایی نفس کشیدم  که صادق هدایت و اخوان ثالث و فروغ نفس می کشیدند از فردین وبهروز وثوقی تاجلال آل احمد و دانشور را توانستم از نزدیک ببینم  . بعد از انقلاب هم آدمهایی را از نزدیک دیدم که عمرأ تو نسل شما نباشند از جهان آرا و همت تامطهری ،و همیشه یکی از افتخاراتش این است که می توانسته برود کافه نادری و خیلی از نویسنده ها را از نزدیک ببینه ....

چند ماه پیش هم که به دعوت دوستان روزنامه کارگزان نشستی دوستانه با لیلی گلستان داشتیم خانم گلستان از خاطراتش در دوران کودکی با صادق هدایت می گفت و من هم با حسرت می گفتم : که بله درست میگویید  خانم گلستان  ولی الان دیگر نمی شودجایی را پیدا کرد که بتوانی نویسنده مورد علاقه ات را از نزدیک ببینی

اینها گذشت تا اینکه با کافه تیتر آشنا شدم -الان که چند ماهی  از آشنایی من با کافه تیتر میگذرد البته از قبل با بهنام و بی تا به دلیل روزنامه نگار بودنشان آشنا بودم ـ  می توانم در آنجا نویسندگان مورد علاقه ام را ببینم از ضیاء موحد و عمران صلاحی (مرحوم)، گرفته تا مسعود ده نمکی و محسن نامجو

وبا افتخار میتوانم امروز به پدرم و در آینده به فرزندانم بگویم که درست است که من با صادق هدایت و شریعتی  و جهان آرا نبودم اما در زمانی زیستم که مکانی بود به نام کافه تیتر که هرچند مانند کافه نادری بیف استراگانوف و بیفتیک در آن درست نمیشود ولی بی تا صالحی "فراپه و "وجیزی" به تو می دهد که  هیچ کجا نمیتوانی پیدا کنی  و میتوانم با دوستان همچون آب روانم در آنجا بنشینم و قهوه ای سفارش بدهم و فارغ از هیاهو و سیاست در مورد فرهنگ وهنر گپ بزنم و کمی آرامش بیابم ...امید که همیشه برقرار بماند

پ.ن۱:کافه روزنامه نگاران از وبلاگ میترا خلعتبری

پ.ن۲:خدایا کافه تیتر را به تو می سپارم از وبلاگ حمیدرضا علاقه بند



سفر به خوانسار ..........

این هفته فرصتی دست داد تا با چند نفر از دوستان و وهمسرانشان به یک گردش دست جمعی به خوانسار رفتیم واز دشت گلهای لاله های واژگون واز ارگ تاریخی گوگد بازدید کنیم ببخشید که برای احترام به نظر دوستانم از گذاشتن عکس آنها در وبلاگ معذورم ولی چند عکس زیبا انتخاب کردم و در اینجا قرار دادم  ،در این سفربه اینکه ما چه گنجهای در خاکمان  داریم ولی قدرش را نمی دانیم بیشتر ایمان آوردم .......

ارگ تاریخی گوگد

قلعه تاریخی ارگ گوگد

دشت لاله های واژگون

دشت لاله های واژگون

وقتی توسط یک عکاس شکار شدم

یک عکس ناگهانی در ارگ گوگد

نوشته شده در یک شنبه ۲۳/۲/۸۶ساعت ۰۰:۱۹

 



نگاهی به طرح مبارزه با بد حجابی 1: رواج دروغگویی پنهان

عکس از وبلاگ ساعت رستگاری

هر کسی در هرجامعه ای که زندگی می کند شغلی دارد خبرنگار ، کارمند اداره ، دانشجو و به طبع آن شغل باید حدودی را رعایت کند بطور مثال یک دانشجو دختر در دانشگاه باید مقنعه به سر کند و یا یک کارمند باید در اداره لباس  خاص بپوشد و بصورت خاصی رفتار کند ولی وقتی بیرون از محیط کار و یاتحصیل می آید تازه آن رویه و من واقعی شخص مشخص می شود ، مثلأ دانشجویانی که برای دانشگاه مقنعه سر می کنند و یا زنانی را دیده ام که مثلأ چند صد متر  مانده به محل کارشان مغنعهویا چادر خودشان را از کیفشان بیرون می آورند و به سر می کنند ، جدا از این در کل جامعه نیز اینگونه است ، نمی دانم تا به حال به خارج صفر کرده اید یا نه ، در پروازهای خارجی وقتی خلبان اعلام می کند که از آسمان ایران خارج شده ایم به وضوح می توان زنانی را دید که روسری را از سر خود باز می کنند اینها کسانی هستند که به دلیل شرایط کشور روسری سر می کنند و نه از روی شناخت و انتخاب خود حال در این طرح مبارزه با بد حجابی - درست است که باید قانون اجرا شود و با گفتن تذکر به زنان بد حجاب وضع پوشش اصلاح می شود و مردان کمتر تحریک می شوند - برای فردی که مورد تذکر قرار می گیرد و روسری خود را درست می کند ثوابی نوشته نمی شود زیرا او از روی شناخت روسری را انتخاب نکرده است و فقط تبدیل به فردی ریاکار می گردد ،  دوستی که قصد ازدواج داشت و چند جا به خواستگاری رفته بود می گفت که نمی دانم چه کار کنم دختری چادری را برای ازدواج انتخاب کرده ام در یکی دوجلسه اول او با چادر می آمد ولی وقتی متوجه علاقه من  شد کم کم چادرش را برمی داشت ، نمی دانم چه بگویم ، وقتی دختری را می بینم که آرایش کرده است و به قول معروف سانتی مانتال است آدم تکلیفش روشن است ولی وقتی یک خانم چادری را می بینم( علی رغم تمام احترامی که برای آنها دارم)  نمی دانم که آیا او چادر را خودش و از روی شناخت انتخاب کرده و یا از روی اجبار خانواده و یا محیط کار ،به نظر من آنچه که امروز جامعه ما را تهدید میکند  دروغگویی پنهان است،در مورد این طرح بعدها بیشتر خواهم نوشت 

پ ن:یک مطلب زیبا در مورد دروغ را در وبلاگ ساعت رستگاری بخوانید