تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

دیگر نخواهم نوشت

این وبلاگ تعطیل شد دیگر نخواهم نوشت


ابراهیم گلستان:شاملو ترجمه های دیگران را بازنویسی می کرد

هفته نامه شهروند امروز در شماره ۶۳مورخ ۱۶/۱۰/۸۶،بخش کتابچه خود را به ابراهیم گلستان فیلمساز و داستان نویس نامی ایران  اختصاص داده است در  قسمتی از این ویژه نامه که ضدخاطرات نام دارد مهدی یزدانی خرم در یک مصاحبه مفصل (۳۰ صفحه)با ابراهیم گلستان به گفتگوی رودررو نشسته است و آقای گلستان نیر دست به افشاگریهای بسیار زده است و گوشهای ناگفته ی بسیاری را از حودش ،خانوادهاش و وضعیت فرهنگ و هنر زمان پهلوی و افراد فعال در آن زمان را بیان کرده است

گلستان در قسمتی ازحرفهایش ضمن انتقاد شدیدازشاملو میگوید من اصلا با شاملو آشنای نداشتم و اگر هم اختلاف نظر دارم به خاط حرکت ها و حرفهایی بود که می کرد و می زد.. ...مثلا آقای "اعتماد زاده" "دن آرام" را برداشته بود ترجمه کرده بود بعد آقای شاملو بر می دارد و این را بازنویسی می کند ،آخر تو که نه انگلیسی  می دانستی نه فرانسه ونه روسی می دانستی برداشته ای ترجمه این آدم را جلوی خودت گذاشته ای و بازنویسی می کنی شاید اقای اعتماد زاده غلط ترجمه کرده باشد  اگر این طور باشد تو چه چیزی داری بگویی....... .. عین همین اتفاق برای "گیل گمش" دکتر گمنشی زاده" افتاد آن فارسی که دکتر منشی زاده برای گیل گمش به کار برد فارسی فوق العاده و درجه اولی است شاملو می گفت: این بد است و چون اصل آن را گیر نیاوردم آمدم همین را بازنویسی کردم.....

 گلستان در قسمت دیگری از حرفهایش در مورد جلال آل احمد می گوید: آل احمد سه سال می آمد و گزارش سالانه شرکت نفت را از من می گرفت تا به عنوان ترجمه خودش به فارسی جا بزند او هم که انگلیسی نمی دانست می داد به سیمین{دانشور}که ترجمه کند و می آمد و پولش را میگرفت ......



مواظب باش پسر ،یواش ، میخوری زمین ها

این روزها که می آید و می گذرد در این سوز و سرما و برف (برفی که آمده است تا سرگرممان کند و عزیزانی مثل حمید عاملی و مهران قاسمی را با خود ببرد) در کوچه و خیابان وقتی قدم میزنم وگاهی  سریع  میدوم انگار کسی در گوشم نجوا میکند:.....

 آهای پسر یواش چقدر عجله داری زمین سخت لغزنده و هوا سخت سوزان است یک وقت میخوری زمین ها... گول این برف را نخور مخصوصا فریب این سفیدی را زیر این سفیدی سیاهی بدی پنهان است،مواظب باش پسر میخوری زمین ها.....



17 دی، کشف حجاب،رضاخان میرپنج و تجدد آمرانه

همیشه حکومتهای دیکتاتوری به محض روی کار آمدن یکی از اولین اقداماتشان ایجاد تغییرات سطحی و رویین بوده است تا بتوانند نشان دهند که از درایت و مدیریت بالای برخورداند روی کار آمدن حکوت کمونیستی در شوروی و رضا خان در ایران نماد بارز چنین حکومتهای است، در شوروی وقتی کمونیستها به قدرت رسیدند یکی از اولین کارهای فرهنگیشان این بود که مردان حق ندارند ریش بگذارند وباید محاسن خود را بتراشند چون اعتقاد داشتند دلیل عقب ماندگی کشور این است که مردان ریشهای بلند دارند در ایران نیز رضا خان میرپنج به محض روی کار آمدن دست به تغییرات بسیاری در عرصه فرهنگ و روابط اجتماعی ایران زد، رضا خان که در 24 دی ماه 1304 در ایران به قدرت رسید و تا سال  ۱۳۲۰نیز بر سر کار بود علیه دین اسلام با انجام اصلاحاتی  به نام "اصلاحات اجتماعی" دست به تغییرات پرشتاب و گوناگونی زد که هیچ حکومتی قبل و بعداز آن انجام نداده بود ......


ادامه مطلب


هرچی که بود بذار که گفته باشم...

عکسی دیگر از درختهای جلوی خونموناین روزها در این روزهای برفی نشسته ام کنار پنجره و بروی صندلی و به بیرون نگاه میکنم و گاهی کودکی میکنم و در حیات خانه کمی برف بازی میکنم  خوبی برف بازی و بارش برف این است که آدم وقتی برف روی سرش می نشیند و موهایش سفید می شود متوجه می شود که در پیری چه شکلی می شود اما آنچه که این روزها کمی مرا خوشحال می کند این است که حرفی را که ماهها در دل داشتم چند روز پیش به آن کسی که باید میزدم گفتم و کمی سبک شده ام .....

هرچی که بود بذار که گفته باشم

هرجا که هست دلت منم باهاشم

عشق گذشته از پل دشت پر از گلایل/گمشده دو حرفی،خسته روز برفی 

 



ای برف نو پاکی آورده ای ؟!... همه آلودگی ست این ایام..

عکسی از درختهای در خونمونبرف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام.

پاکي آوردي ــ اي اميد ِ سپيد! ــ
همه آلوده‌گي‌ست اين ايام.

راه ِ شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخ‌واري‌ست مي‌چکد در جام
اشک‌واري‌ست مي‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واري‌ست مي‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش ِ هم‌رنگ مي‌زند رسام.

مرغ ِ شادي به دام‌گاه آمد
به زماني که برگسيخته دام!
ره به هموارْجاي ِ دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام!

تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب مي‌کند پيغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ايم از کام...

خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف ِ تازه، سلام!

احمد شاملو ۱۳۳۸

پ.ن:برای شنیدن صدای شاعر ودیدن کلیپ فلش این شعر به اینجا بروید



تجربت دوستان...

پر در مقام تجربتِ دوستان مباش

صائب غریب و بی کَس و بی یار می شوی



نه جانم.......

چی فکر کردی ....

نه جانم اینطوری نیست...

نه واقعا چی فکر کردی هان...

تصور کردی بایک هدیه و یک لبخند کار تمومه هان...

نه اصلا من حالا حالاها به کسی اجازه نمیدم سمت راستم  قدم بزنه...

الو... الو...   صدا میاد........

آقا ببخشید من همین کنار پیاده میشم



برای دهه پنجاهی ها دو طرف سکه همیشه خط است ،آیا دهه شصتی ها برای معشوق خودحاضرند برروی شیشه برقصند؟

مقدمه:این مطلب ربطی به همه دهه شصتی ها ندارد بلکه بعضی از آنها را شامل میشود همینجا بگویم که من در بین دهه شصتیهای وبلاگ نویس دوستان بسیار خوبی دارم مانند آمنه فرخی،مریم مهتدی ،محمد کاظم پور،شاهد حلاج، میترا خلعتبری و....... که بعضیهاشون حتی حق استادی برگردن من دارند.

  در خانه برادری دارم که  متولد دهه شصت است البته آخرهای دهه شصت و چون آخرین فرزند خانواده هست مانند اکثر فرزندان آخر و به قول معروف ته تا غاری همه جوره از محبت برخوردار است هم از محبت براداران و خواهرها و هم از محبت پدر ومادر و همیشه یک نفری پیدا میشود که نیازش را برطرف کند  چند وقت پیش به مناسبت تولدش مجلسی گرفته بودیم و عده ای از دوستانش را دعوت کرده بودیم  مراسم به خوبی برگزار شد سر شام پرسیدم که اگر شما وسیله ای را از پدر و مادرتان بخواهید که زیاد مورد نیازتان نباشد در عوض به جای آن وسیله پولش را اولیا شما به فرزند همسایه که نیاز شدید دارد بدهد آیا شما موافقت می کنید به راحتی می گفتند معلوم است نه... ما وسیله خودمان را می خریم آن دوستمان هم باید پدرش نیازش را برطرف کند و یا دولت به خانواده اش کمک کند.....

 بعدها که کمی تحقیق کردم دیدم این نسل با نسل بعدی و قبلی خود چقدر تفاوت دارد و اصولا در ایران با گذشت یک دهه انگار همه چیز از اول آغاز میشود  پدران ما با اهنگهای عباس قادری و جمال وفایی غمگین می شدند ولی نوهایشان به آن آهنگها می خندد وتفریح می کنند دهه چهلی ها نماد این بودند که انسان یک خدا دارد و یک معشوق و یک بار بیشتر عاشق نمی شود ودهه پنجاهیها هم تا توانستند این را حفظ کردند اما وقتی به دهه  شصتیها  برخورد کردند دیدندکه نمیشود فقط یک بار عاشق شدو تا ابد نمیتوان به پای یک نفر نشست برای  متولدین دهه چهل ۲+۲= هرچه دختر همسایه بگوید وبرای متولدین دهه پنجاه ۲+۲= هرچه تو بگویی محبوبم و برای دهه شصتیها فقط میشود ۴حال هرکسی که میخواهد هر چه بگویدبرای دهه شصتیها  اصلا پایداری در خواسته و عشق و احساسات زیاد مهم نیست بلکه تا میتوانند با عقلشان به سراغ احساساتشان میروند ریاضیدان برای دهه شصتیها ارزشمند تر از شاعر است فیلم دوره دهه پنجاهیها شعله است اینکه در برابر حاکم ظالم خوشگذران بجنگی و برای این کار معشوق تو نیز بر روی تکه های شیشه برقصد اینکه در رفاقت برای اینکه دوستت را نجات دهی  همیشه سکه دو طرف خط همراه داشته باشی....

پ.ن۱:خودزنی دستِ جمعی ِ ما دهه‌ی شصتی‌ها مریم مهتدی

پ.ن۲:این هنوز از نتایج سحر است محسن هادیان پور

پ.ن۳:دهه شصتی ها خوابگرد

پ.ن۴:مشکل دهه شصتی ها معرفت نداشته است گرد باد



انسان همیشه وحشی بوده است

آیا تا به حال با این تتیر ها در روزنامه های دنیا روبرو شده اید،مردی چندین زن را به قتل رساند و سپس جسدش را قطعه قطعه کرد،مرد آدمخواری در آلمان تبرئه شد،زنی فرزندان خود را سر برید،و....


دیدن این اخبار در تلویزیون و خواندن آنها در صفحات روزنامه ها هرچند شاید در نگاه اول باعث ناراحتی بشود اما یک اصل را همیشه یادآوری میکند اینکه انسان وحشی است،انسان  از اول وحشی بوده است و کماکان وحشی خواهد ماندو علارغم اینکه انسان نسبت به حیوانات دو فاکتور اساسی دارد (روح خداوندی و عقل ) امادر بعضی موارد خوی وحشی گری  او از حیوانات بیشتر است،مسئله زمانی دردناکتر می شود که بعضی فلاسفه اعتقاد دارند که انسان وحشی عصر سنگ و آهن نجابتی داشته است که انسان امروز فاقد آن است زیرا که انسان دوران گذشته بر اساس غریزه و نیاز حیوانی خود دست به خشونت میزده است  و شکل خشونت و وحشی گریش  ابتدایی و ساده بوده است و زمانی که کامروا می شده است دست از خشونت بر میداشته است  اما انسان امروز کاملا معقولانه و گاهی برای تفریح خشونت میورزد و حتی با استفاده از عقل خویش روشهای پیچیده و تو درتوی را برای ابراز خشونت اختراع کرده است  ، اینکه در جوامع پیشرفته روشهای متفاوت و پیچیده ای برای کامجویی بیشتر از زنان و کوکان به وجود می اید نمونه ای از خشونت است اینکه  بعضی ها امروز چون نهایت عشق زمینی را سکس میدانند ،فقط به آن می اندیشند و ابدا مسیر عاشق شدن برایشان اهمیتی ندارد نشانه های از میل خشونت جوی انسان است  هرچند اگر امروز در ظاهر انسانها آرام و متمدن رفتار میکنند به دلیل قوانین ومجازتهای سختی است که اعمال خشونت در پی دارد.....



یوسف دزدیده تویی ..بر سر بازار بیا ....

...اینکه بروی به میخانه تاصاحب میخانه که ازدوستان قدیمت می باشد را زیارت کنی و بدانی که ساقی هم آنجاست و بخواهی به ساقی سر سلامتی جام و سبو را تبریک بگویی و احوال هزار دستانش را  بپرسی و ناگهان ساقی در بین حیرانی تو بگوید که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت و هزار دستان نیز کلاغی بیش نبوده است و نه تنها خم می، بلکه تمامی پیمانه ها را نیز او با خود برده است،، دیگر چه حالی برایت باقی می ماند هرچند حالت وقتی که میخانه چی دم گوش ات نجوا می کند که چه نشسته ای بشتاب که تا دستان ساقی خالی است و نامحرمی دستانش را نبوسیده است پیاله ای به دست او بده تا دوباره لذت دیدن عکس رخ یار در پیاله را تقدیم تو کند و  دوباره تمام وجودت لبریز حسی دل انگیز شود و آنگاه است که فریاد میزنی:
پای تویی /دست تویی /گل سرمست تویی ،جانب گلزار بیا /یوسف دزدیده تویی، بر سر بازار بیا/ای دل آواره بیا/ ور جگر پاره بیا/ گر در بسته بود از ره دیوار بیا/ ای نفس صبح بیا/ای هوس روح بیا/ مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا/ ای شب آشفته برو/ آی غم ناگفته برو/ ای خرد خفته برو دولت بدار بیا.....*

*قسمتی از ترانه ای که رضا یزدانی خوانده است

پ.ن: دیروز به دیدن یکی از دوستانم رفته بودم و خبر یافتم که دوست دیگرم برایش اتفاقی افتاده است که در بین همه گزینه های ممکن کمترین احتمال را برای رخ  دادنش می دادم ....و دری را که فکر میکردم بسته اند و بر روی آن دیوار کشیده اند امروز نه تنها دیوار را برداشته اند بلکه قفلش نیز شکسته است و امید است که بتوانم از درعبور کنم این خبر انقدر دگرگونم کرد که از سید خندان تا راآهن پیاده امدم و مداوم به صدای رضا یزدانی گوش میدادم