تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

نگاهی به فیلم آقای کیمیایی و انتخاب بهترین ها وبدترین های بیست پنجمین جشنواره فیلم فجر از دید خودم

÷وستر جشنواره فیلم فجردوستت دارم رییس.....
نگاهی کوتاه به فیلم آقای کیمیایی ساخته امیر قادری
امیر قادری در اولین فیلم مستندش ویا به عبارت بهتر اولین فیلمش به سراغ مسعود کیمیایی کارگردان مورد علاقه خود رفته است امافیلم به جای اینکه به شناخت وکشف لایه های پنهان کیمیایی به پردازد بیشتر به به نوع علاقه وروابط خود فیلمساز-امیر قادری- وکیمیایی می پردازد در  اصل قادری درفیلم سعی کرده تا نشان دهد که چگونه علاقه اش به مسعود کیمیایی فیلمساز تبدیل به عشق به تفکرات آقای کیمیایی شده است ،در نمایی اولیه فیلم قادری خود اذعان میکند که برخوردش با کیمیایی ازنوشتن نققدی منفی وتند بر فیلم سربازان جمعه کیمیایی آغاز شد نقدی که بسیار کیمیایی را برآشفته است؛در سراسر فیلم قادری  قصد دارد نشان دهد که فیلمسازی برای کیمیایی بر پایه یک حس درونی استوار است تا یک امر فنی ودردوسکانس نیزکیمیایی خود این دیدگاه را بیان میکند که فیلمسازی یک امر درونی است،فیلم قادری هیچگاه بدنبال بیان یک بیوگرافی ویا نشان دادن علل تغییر دیدگاه در فیلمهای کیمیایی نیست بلکه فیلم امیر قادری  همانندآثار کیمیایی که حدیث دوستی را روایت میکند در فیلمش روایت دوستی خود با کیمیایی را بیان میکند و کیمیایی وفیلمهایش  را انگونه که خود دوست دارد بیان میکند ونه آنگونه که هست فیلمآقای کیمیایی در پیرامون مسعود کیمیایی نیست بلکه مورد امیر قادری است ......
بهترینها وبدترینها جشنواره فیلم فجر از دید خودم

بهترین فیلم: 1 - اتوبوس شب 2 - روز سوم 3 - اقلیما
بهترین کارگردان: 1 - محمدحسین لطیفی (روز سوم) 2 - کیومرث پوراحمد (اتوبوس شب)
بهترین فیلمنامه: 1 - روز سوم 2 - اتوبوس شب 3 - اقلیما
بهترین فیلمبرداری: 1 - پاداش سکوت 2 - اتوبوس شب 3 - مینای شهر خاموش
بهترین تدوین: 1 - انوبوس شب 2 - مینای شهر خاموش
بهترین موسیقی: 1 - اتوبوس شب  2 - سنتوری
بهترین بازیگر نقش اول مرد: 1 - مهرداد صدیقیان (اتوبوس شب) 2 - سعید پورصمیمی (تک درختها)
بهترین بازیگر نقش او زن: 1 - مریلا زارعی (دستهای خالی) 2 - پانته آبهرام (اقلیما) 3 - باران کوثری (خون بازی)
بهترین بازیگر مکمل مرد: 1 - جعفر والی (پاداش سکوت) 2 - مسعود رایگان (دستهای خالی، سنتوری)
بهترین بازیگر مکمل زن: 1 - پانته آ بهرام (بچه های ابدی)   2 - روبا تیموریان (سنتوری، گوشواره)
بدترین فیلم: 1 - چند روز بعد   2 - پاداش سکوت 3 - قاعده بازی 4 - آدم

آدرس مطلب من در سایت سینما نت: اینجاوآنجاببینید وبخوانید



رشحیات من 6،من ، سپندار مذگان ،والنتاین ایرانی ،دهه پنجاه ،جنگ عراق و......عاشقی

عکس از روزنامه کارگزاران

این عکس را حدود یک ماه پیش روزنامه کارگزاران چاپ کرده بود از آن زمان یک چیزی مثل خوره افتاده به جونم آن هم اینه که چقدر وضعیت بچه های امروز عراق شبیه بچه های ایران در سالهای جنگ است به خصوص بچه های که در دهه ۵۰ به دنیا امدند (از ۱۳۵۰تا۱۳۵۹ مثل من که متولد ۱۳۵۷ هستم)این نسل به نسل سوخته معروفه چون از اوایل دهه ۵۰کشور دچار هیجانات بسیار شد اول انقلاب وبعد هم جنگ تحمیلی و دوران سازندگی،-و همیشه قربانی عملکرد پدرانشان شدند- یعنی دوران نوزادی را در بغل مادرانشان در تظاهرات در خیابان از صدای گلوله می ترسیدند و درکودکی از صدای بمبارانهای شهری نمی توانستند بخوابند وبعد هم که جنگ تمام شد وکشور به سمت سازندگی گام برداشت دچار مشکلات وفشارهای اقتصادی شدند برای همین در دوره نوجوانی وجوانی افراد این دهه تیپ زدن وخوش تیپی ملاک نبود واصلا کسی برای عشق وعاشقی تره خورد نمیکرد برای همین این نسل نتوانست عاشق شودو وقت عاشق شدن وعشق بازی نداشت ودر نقاشی هایشان خبری از  قلب و لب قرمز نبود وهمیشه یا هواپیمایی بود که داشت  خانه های رابمباران می کرد ویا یک ضد هوایی داشت هواپیمایی را ساقط می کرد برای همین وقتی این عکس کودک وسرباز( عکس بالا) و عکس  پایین که اسکلت زوجی را  در ۶هزار سال پیش در حال معاشقه فوت کردند نشان می دهد و وبلاگ نسترن رها آن را به نقل از رویترز منتشر کرده خیلی دلم به حال خودم وهم نسلی هایم سوخت.......... ........ ۲۹ بهمن روز"سپندار مذگان" روز والنتاین ایرانی بر همه عاشقها مبارک باد.........تا بعد...

 



من، شعر ،میترا،و دو تا حامد و.........

پس نویس :امروز میخواستم مطلبی در مورد فیلم سنتوری  مهرجویی بنویسم امادر شلوغی جشنواره فیلم فجر دوستی کتاب شعری بهم داد به نام "حال وحوائی از ترنج وبلوچ" که مجموعه شعرهای حامد عسگری از شعرای جوان کرمان است که دراینجا چند شعرش را به چند نفر از دوستانم به چند دلیل مختلف تقدیم میکنم

۱شعر اول به میترا خلعتبری که به تازگی یکی از بهترین دوستانش را از دست داده است وشاید حتی بیت آخر زبان حال دوستش باشد

از شعر من گذشت مرا پشت سر گذاشت      رفت وتمام دهکده را بی خبر گذاشت

در واژه،واژه ی شعرم رسوب کرد                  بر نقطه، نقطه، نقطه ی شعرم اثر گذاشت

انگار از ازل غم او قسمتم شده                    وقتی خدا به سینه من ضربدر گذاشت

او را بهار کرد و مرا پهنه ی کویر                     اورا سراب کرد و مرا تشنه تر گذاشت

 مردم برای مرده گلایل می آورند                  آمد ولی به روی مزارم تبر گذاشت

۲ این شعر هم به دلیل این که اسم شاعر حامد است تقدیم به حامد ماهوتی

آدامس می جوم، به شما فکر میکنم             برمبلهای کهنه سلمانی غلام

هی قرص، هی مسکن اعصاب، هی غزل      بی خوابی من و دو سه بسته لورازپام

تقصیر توست پای دلم را وسط نکش            ای در کنار شعر من آهنگ بی کلام

این ترم واحد غزلم را تو پاس کن                 آن ترم زیر برگه من بود ـ ۹ ـ تمام

مصراع آخری چقدر پاک وساده است           حامد - همیشه مخلصتان-نقطه. والسلام

۳ این شعر را هم خودم دوست دارم

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای                  رفتی وبازهم به سکوتش نشانده ای

تنها دلش  خوش است به اینکه یکی دوبار         با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد                 از بس که بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست              گفتند باز روسری ات را تکانده ای

می رقصی و برات مهم نیست مرگشان             مشتی نهنگ که به ساحل کشانده ای

بدبخت من، فلک زده من، بد بیار من........         امروز عصر چای ندارم .....تو مانده ای                    

پی نویس: قرار است چند جلد  از کتاب شعر حامد عسگری به دستم برسد که به بعضی دوستان در حد وسعم تقدیم میکنم

 



اقلیما و لی لی بازی و...

پانته آ بهرام در اقلیما

آیا تا به حال لی لی بازی کردید...

در بازی لی لی هنگامی که سنگ در خانه ای  افتاد  بازیکن حق ندارد پایش را روی آن بگذارد وباید از کنار آن رد بشود وتا آخر برود وبرگردد یعنی دوبار از کنار سنگ عبور کند و سرانجام سنگ را با یک ضرب  از خانه بیرون کند حالا اگر سنگ در شماره آخر افتاد فقط یکبار میروی ولی انداختن سنگ از خانه سختر میشود....

در زندگی هم اینگونه است گاهی سنگ دلت ویا کارت جای می افتد که مجبوری آن فرد ویا شماره را تحمل کنی و حتی  حق نداری پایت را روی آن بگذاری وسختر از تحمل اینکه بخواهی با یک ضرب آن را بیرون کنی و خلاص شوی...

اقلیما داستان لی لی بازی کردن بزرگترهاست

پیشنهاد امروز جشنواره فیلم فجر اقلیما به کارگردانی محمد مهدی عسگر پور است 

 

 



من خون بازی،طناب دار ونازنین فاتحی و.........

۱.باران کوثریوقتی عشق تو معتاده /تو معتاد عشقت/

عشقت میگه برو/اما تو باز معتادی/

فقط دوست داشتن کافی نیست عشق مانندیک بوته گل سرخ می مونه باید بهش نگاه کنی بهش برسی والا پژمرده میشه میمیره می پوسه..............

پیشنهاد امروز جشنواره خون بازی اثر رخشان بنی اعتماد

............

۲.شعر زیر را  تقدیم  می کنم به کسانی که نازنین  فاتحی وخیلی از نازنین های دیگر ( اعم از زن ومرد) که اثیر جبر زمانه شدند ،با کمک آنها  به زندگی باز گشته ومیگردند

جای طناب/روی گردن ما/تا ابد که نمی ماند/

حتی اگرفرصت نکرده باشی/پول خرده های پس گرفته ازبقالی را توی جیب بریزی/

حتی اگر فرصت نداشته باشی/از ایرانشهرتاکریمخان{ از اعتماد تا اعتماد ملی}* بدوی/

حتی اگرتلفن ها به کار بیفتند....... جای گلوله روی شقیقه/

جای اتش سیگار روی بدن/جای شکنجه در اعماق روح/جای طناب روی گردن/

نه باید پناه بگیریم**/زیر سقف خانه خودمان/بایدپناه بگیریم/زیر این کلمات.

از مجموعه شعر(زن،تاریکی،کلمات،) اثر حافظ موسوی

* عبارت داخل {} را خودم اضافه کردم

**اصل شعر این است:نه هوشنگ جان باید پناه بگیریم

 



مینای شهر خاموش

مینای شهر خاموشدر  جوانی ودر دوره سربازی با سرهنگ ودرجه دار مسئولم خیلی رفیق بودم در همان دوران هم با دختری آشنا شدم که خیلی زیبا بود و با کمالات؛ یک روز به سرهنگ گفتم بیا وآقایی کن برو این دختر را برای ما خواستگاری کن گفت باشه به شرطی که توهم در عروسی من بیایی وساز بزنی گفتم باشه اخه من سه تار خوب   میزدم ؛سرهنگ فرداش رفت و تا دو هفته خبری ازش نبود وقتی هم آمددیگر تحویلم نمی گرفت جواب سلامم هم  نمی داد بعد از چند روز صدایم کرد گفت بیا دفترم  رفتم  دیدم پشت میزش نشسته وروی میز یک قرآن و یک تفنگ گذاشته بود گفت یا من را بکش یا ببخش  بعد زد زیر گریه فهمیدم عاشق دختر شده ..... یک هفته بعد رفتم ودر عروسیشون ساز زدم آخه قول داده بودم از اون به بعد دیگر هیچ وقت عاشق نشدم وازدواج نکردم

متن بالا قسمتی از دیالوگ عزت ا.. انتظامی در فیلم "مینای شهر خاموش " ساخته امیر شهاب رضویان است که انتظامی در جواب سوال دوستش علت مجرد بودن خود را میگوید پیشنهاد من برای روز اول جشنواره فیلم فجر این فیلم است حتما بروید و ببینید 



بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر

پوستر جشنواره فعلا درگیر دیدن فیلمهای ۲۵ جشنواره فیلم فجر هستم کارم شده از صبح تاشب فیلم دیدن برایتان از جشنواره بیشتر مینویسم میخواستم قالب وبلاگ سینما را قرار دهم اما اشکال داردو به جایش این قالب را گذاشتم اگر میتوانید کمکم کنید که چگونه از قالب سینما استفاده کنم این هم آدرسش قالب سینما

۲.یک سوال دارم میتوانید کمک کنید!

چگونه میتوانیم این لوگوهای حمایتی که در اینجا قرار دارد  رادر وبلاگهای بلاگفا قرار داد.



دو تقدیمی و دو پیشنهاد...

 پس نویس: این دفعه دوتا تقدیمی ودو سوال دارم

۱.یکی از دوستانم که وبلاگ نویسی نمیداند از من درخواست کرد تا حامد ماهوتی یک طرح عشقی برایش بکشد حامد عزیز هم زحمت کشید واین طرح عشقی جنایی را برایش کشید حالا من این طرح را در وبلاگم قرار داده ام واز شما میخواهم یک شعر مناسب برای آن بنویسید

...............................

۲.فرید میر موسوی از دوستان عزیز وصمیمیم که دانشجوی دکتری جامعه شناسی است یک داستان به من تقدیم کرده  که من هم به شما تقدیم میکنم واز شما میخواهم تا یک اسم خوب برای آن انتخاب کنید

افسر راهنمای رانندگی یک ماسک آلودگی هوا زده بود به صورتش و با دست بدون اینکه سوت بزند تاکسی ها را مجبور میکرد که بروند آنطرف میدان.

مسافرها هم پخش و پلا کنار خیابان ایستاده بودند . هر کس زرنگ تر بود تاکسی میگرفت.

دو تا تاکسی به موازات هم آمدند کنار خیابان ، اکثر مسافرها هجوم بردن به تاکسی اولی که خالی بود. تاکسی توی خیابان یک نفر جای خالی داشت یک مرد  مسافر داد زد : انقلاب؟ راننده با دست اشاره کرد سریع بیا بالا.

مسافر دوید توی خیابان در عقب را باز کرد تا سریع بپرد توی.راننده هم  سر کج کرد تا ببیند افسر حواسش به آنهاست یا نه. وقتی در بازشد یک خانم که چکمه های کوتاهی پوشیده بود با دو سه جعبه کادو رنگارنگ  توی بغلش با احتیاط پیدا شد. مرد.راننده  که عقب را می پایید داد زد: زود باشین  بابا  تا افسر  جریمه نکرده .  اه هه. زود باش خانم حالا این چار قدم رو  جابجا  نمیشدی. مرد به  سرعت نشست کنار مرد  دیگر و شانهاشان خم شد رو به جلو تا جای خانم کادو به دست باز شود . صدای سوت افسر آمد. راننده گاز داد. زن هنوز در را کامل نبسته بود و نزدیک بود یکی ازجعبه هایش از لای در ماشین بیافتد پایین . زن در حالیکه در را می بست گفت: های چه خبره آقا...... بقیه داستان را در اینجا   ببینید وبخوانید



رشحیات من5:واین منم .........

جاده برفیواین منم:

دچارغم سرگردانی

در به در همیشگی

کولی آواره

خسته از عذاب جاده

نرسیده و رسیده

آهی از سر رسیدن،افسوسی از نرسیدن

واین منم غم طاق زده بر سرم*

.............................

واین منم گرفتار نحسی محرم وصفر:

پیری گفت:نگو با او            ولی من گفتم

کاش نمی رفتم با او        کاش نمی خندیدم با او

کاش نمی خوردم( آن شکلات را)

کاش بمانی با من          کاش بمانم باتو

.....................................................................

واین منم دزد سیب از باغچه همسایه:

کاش سیب را گاز نزده بودی

کاش سیب را ندزدیده بودم

کاش باغبان مرده بود

کاش سیب از دستت نمی افتاد به خاک**

....................................................................

واین منم  آن قمار باز:

خونک آن قمار بازی که به باخت هر چه بودش

بنامند هیچش الا هوس قمار دگر            (مولانا) 

*با نگاهی به اشعار مسعود فرد منش

**با نگاهی به شعر حمید مصدق

خونک:خوشا

پی نویس:چه کسی بود گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد

کاش یکی کفشهایم را می برد..........

 



من ، بازگشت، پدرو آلمادوار،فاطمه حقیقت پژوه،و باقی قضایا....

 پوستر فیلمپیش نویس : امروز فیلمی دیدم که یاد فاطمه حقیقت پژوه و وبلاگ فریاد سکوت افتادم

 امروز فرصتی دست داد تا آخرین فیلم کارگردان محبوبم  پدروآلمادوار به نام "بازگشت" راببینم فیلم مانند کارهای قبلی المادوار یک درام روانشناسانه است که قصه اش به برخورد آدمها ونوع روابطشان  میپردازد داستان فیلم در مورد زنی است حدودا 35 ساله به نام ریموندا - که نقشش را در فیلم پنه لوپه کروز  بازی میکند - که به همراه همسرش  ودختر15 ساله اش در شهر کوچکی در اسپانیا ودر کنار خواهر وعمه اش زندگی میکند، شبی وقتی که ریموندا به خانه اش برمیگردد  می بیند که جسد همسرش در کف آشپزخانه غرق در خون است  ووقتی ماجرا را از دخترش می پرسد متوجه میشود که همسرش قصد داشته تا به دخترش تجاوز کند  ودختر در دفاع از خود اورا کشته است، در همین حین همسایه آنها  که یک رستوران داراست  کلید رستوران را به آنها میدهد وبه مسافرت میرود ریموندا آشپزخانه را تمیز میکند وجسد را در فریزر رستوران مخفی میکند وبه دختر نیز میگوید که اگر کسی فهمید بگوید ریموندا اورا کشته است....... داستان فیلم ادامه پیدا میکند ودر طول فیلم می بینیم که ریموندا در کمال خونسردی رستوران را را ه ندازی میکند،  عمه اش میمیرد ودوستش به بیماری سرطان مبتلا میشود ودر یکی از سکانسها ریموندا یخچال فریزر حامل جسد شوهرش را در بیابان دفن میکند... اما نکته اساسی در پایان فیلم است جایی که  مادر ریموندا در حالی که همه فکر میکنند دریک سانحه آتش سوزی در کنار پدرشان مرده است پس از سالها  باز میگرددوتعریف میکند که درآن شب (شب اتش سوزی) او به تلافی هوسرانیهای همسرش وتجاوز او به دخترش ریموندا، در حالیه که شوهرش بازن دیگری در بستر بوده  به بالین او آمده وخانه را به آتش کشیده است  وما به عنوان بیننده متوجه شدیم که دختر ریموندا  خواهرشهم  هست   وبه خاطر اینکه یک بار چنین تجربه داشته در قبال عمل دخترش با خونسردی رفتار میکند.

فیلم بسیار زیباست ودونوع برخورد را با یک اتفاق نشان میدهد  از دیدگاهی دیگر فیلم بسیار زنانه است وتمام شخصیت های اصلی را زنان بازی می کنند ودر فیلم تقریبا هیچ مردی نقش مهمی ندارد وآلمادوار بدون اینکه به مرز فمینیسم بیفتد به خوبی از زنان دفاع کرده وبدون اینکه مردان را بکوبد  قدرت زنان را نشان میدهد وزنان حاضر در فیلم هم بدون اینکه اداهای مردانه را در بیاورند  ویا تفکرات ضد مرد داشته باشند  کارهای مهم انجام میدهند وهم ظرافتهای زنانه خود را حفظ می کنند  کاش کارگردانهای  وطنی به خصوص خانمهای کارگردان  کشورمان این فیلم را  می دیدند تا کمی راه دفاع کردن از حقوق خود را یاد میگرفتند

پی نویس:داستان فیلم را به خوبی تعریف نکردم چون واقعا پیچیده است به دوستان به خصوص زنان ،خبرنگاران سرویس حوادث و فعالان و دانشجویان حقوق سفارش میکنم این فیلم را حتما ببینند