تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

رشحیات من 4:من وعشق به امام حسین (ع)

 پیش نویس :سلام به مناسبت فرارسیدن ماه محرم من هم به احترام وعشق امام حسین (ع) قالب وبلاگم را عوض کردم اما:

من  امام حسین(ع) را دوست دارم نه به خاطر اینکه نوه پیامبر(ص) است

من به امام حسین(ع) علاقه دارم نه به خاطر اینکه فرزند علی (ع) وفاطمه زهرا(س) است

من به امام حسین( ع)عشق میورزم نه به خاطر اینکه شفا دهنده این دنیاو شفیع  دنیای دیگر است

من برای امام حسین (ع) عزاداری میکنم  و سینه میزنم اما نه در هییت بازاریانی که روزها هزاران دروغ میگویند ومایحتاج مردم را گران میفروشند وشب را درهیت میگذرانند

من به امام حسین علاقه دارم وبه او عشق میورزم وبرای او عزادری میکنم وسینه میزنم چون او در راه عشق به خدا ورسول(ص) او ودین پیامبر(ص) وبرای نجات امت پیامبر (ص) تا به آخر ایستاد و همه چیز خود رافدا کرد ودر کمال آزادگی شهید شد.

میگویند زمانی که حضرت  مسلم ابن عقیل (ع) به کوفه رسید هانی یکی از بزرگان شهر به او گفت که امشب حاکم کوفه عبیدا...ابن زیاد به منزل او میاید ومهمان او  است ،تو در گوشه ای مخفی شو و در فرصت مناسب  من اورا از پشت میگیرم وتو او را بکش، اما مسلم ابن عقیل (ع)  این کار را نکرد، میدانید چرا..........  

آری رمز ماندگاری فرهنگ امام حسین(ع)  این است

 پس نویس :وفدینابذبح عظیم(سوره صافات،آیه ۱۰۷)وخداوند اسماعیل(ع) فرزندابراهیم خلیل ا...(ع)را به قربانی نپذیرفت وذبیح ا... اعظم را فرزندپیامبر خاتم (ص) قرار داد...... تا بعد



ماجرا های من وتاکسی5،هیچ کسی حاضر نیست عاشقم بشه

عکس تریینی از وبلاگ غمکده می باشدسراتوبان کردستان وایساده بودم منتظر ماشین یک پراید مشکی رنگ  که صدای ضبطش بلند بود نگهداشت گفتم مستقیم  راننده پراید با اشاره  سر گفت آره بشین ،نشستم ماشین بوی الکل میداد راننده یک جوان حدود 30ساله بود با موی بلند سیگار هم میکشید، کمربندو بستم ماشین حرکت کردوضبط هم همچنان میخواند:

  تاب قفس نداشتم /آه ونفس نداشتم 

 وراننده همچنان پا را بر پدال فشار میداد وتندتر میرفت وضبط هم همچنان میخواند:

 اما توهم بد شدی ازعشق من رد شدی/ لعنت به این رفاقت که توزخم مجدد شدی

 آخر اتوبان کردستان ییهو راننده زد روی ترمز و ترمزدستی ماشین را کشیدوسریع پیاده شد وخلاف جهت حرکت اتومبیلها شروع کرد به دویدن من هم پشت سرش سریع پیاده شدم رفتم دنبالش افسر سر چهار راه هم تا ما را دید آمد طرفمان  بعداز200 300 متر دویدن رسیدم به راننده حالش بهم خورده بود نشاندمش روی جدول کنار بلوار خیابان دهنش بوی الکل میداد فکر کنم آبجو یا مشروب مصرف کرده بود همینطورکه داشت بالا میاورد گریه هم میکرد، بغضش ترکید، شروع کرد به گریه کردن هق هق گریه میکرد تو گریه هاش یک حرفهایی هم میزد، بی معرفت......نامرد......آخه چرا..... دیگه خسته شدم.... خسته شدم..همه فقط میخواهند با آدم دوست بشن، همه... همه ...هیچ کسی حاضر نیست عاشق آدم بشه هیچکسی حاضر نیست عاشقم بشه ...خسته شدم...................پایان


ادامه مطلب


رشحیات من3،کاش یک آدم معمولی بودم،نه میدانستم ونه میدیدم،و فقط میتوانستم بخندم

اموز حسودیم شد به مردم وبه جامعه می گوید چرا اول دو تا پس نوشت دارد :

پس نوشت ۱ : امشب دوباره فیلم بوتیک اثر حمید نعمت الله را نگاه کردم فیلم درباره پسر جوانی است ( محمد رضا گلزار ) که با چند نفر از دوستانش زندگی می کند . یکی از دوستانش مشکل روحی و عصبی دارد دیگری قصد ازدواج دارد دیگری به دلیل مشکلات مالی به فروش مواد مخدر روی آورده است و خودش در یک فروشگاه لباس کار می کند روزی دختری ( گلشیفته فراهانی ) به بوتیک او می آید ویک شلوار جین می خرد ولی چون شلوار اندازه اش نیست فردای آن روز برای تعویض شلوارش برمی گردد ولی مغازه تعطیل است و با پسر( گلزار)قرار می گذارد شلوار را عوض کند این ارتباط بهانه می شود تا پسر و دختر دوستی را اغاز کنند در طی این دوستی پسر ( گلزار ) که حدود ۵ سالی از دختر بزرگتر است می فهمد که دختر یک دانشجوی جنوب شهری بوده که حالا تبدیل به یک دختر فراری شده است و به خاطر کمبودهایش آرزوهایش نیز کوچک است مثلا دوست دارد که سوار ماشین شود و صدای ضبط ماشین را بلند کند . پسر در طی این مدت دوستش سعی می کند آرزوهای دختر را برآورده کند در صحنه هایی از فیلم که به رابطه ای دختر و پسر می پردازد هر بار که پسر آرزوهای دختر را برآورده می کند دختر بسیار شاد می شود ولی پسر( محمد رضا گلزار ) که بر خلاف دیگر فیلمهایش ته ریشی دارد و دیگر آن جوان خوش تیپ نیست ،فقط لبخندی می زند و انگار حسودیش می شود که نمی تواند مانند او شاد باشد و بخندد .

 پس نوشت ۲ : دیروز با چند نفر از دوستان به تاتر شهر رفتیم و نمایش مرد نیک اثر امیر دژاکام را دیدیم از مصائب ورود به سالن و گیت های بازرسی که بگذریم نمایش یک طنز روحوضی مدرن بود که امیر دژاکام سعی کرده بود در قالب طنز حرفهایی را بزند ومشکلات جامعه را بگوید البته من و یکی از دوستانم خوشمان نیامد و بدون اینکه ادا دربیاورم خنده ام نمی گرفت ولی چند صندلی آن طرفتر و اکثریت افراد حاضر در سالن فقط منتظر بودند تا علیرضا خمسه بازیگر اصلی نمایش حرفی بزند یا حرکتی بکند تا مثل توپ بترکند و قهقه بزنند راستش من و دوستم که تقریبا به روحیات و علائقش آشنا هستم از نمایش لذت نبردیم

امروز  من به جمعیت حاضر در سالن حسودیم شد ای کاش می توانستم مثل آنها بخندم،  ای کاش مانند گلشیفته فراهانی در فیلم بوتیک می توانستم برای هر چیز کوچکی خوشحال  شوم اما نمی دانم، نمی دانم چرا نمی توانم شایدچون بعضی چیز ها را می دانم و می بینم، به قول شاعری

فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی

                                          غصه ات می گیره وقتی می دونی و می بینی

این روزها حال و حوصله روزنامه و تلویزیون را ندارم شدیدا به کتاب روی آورده ام مخصوصا کتاب های جیبی، به تازگی کتاب کلیسای جامع اثر کارور را خریده ام و فعلا دارم آن را می خوانم تابعد  

 

 



سه اتفاق موسیقیایی خوب

 اول عید غدیر مبارک دوم اینکه در هفته ای که گذشت سه اتفاق خیلی خوب  در زمینه هنر وبه خصوص موسیقی برایم افتاد  که هردو را برایتان تعریف میکنم

۱ اولیش این بود که یکی از دوستان باحال وخیلی خفن  بلیط کنسرت گروه خورشید را گرفته بود وما را هم با خودش برد والحق وانصاف کنسرت خوبی بود آقای درخشانی گروه بسیار خوبی راگردهم اورده بود وصدای محمد معتمدی  هم بسیار فراگیر بود وبا اینکه بعد از کنسرت خودش اذعان داشت که حنجره اش چندان اماده نبوده اما تهریر ها واوازهها را خوب به جا می آورد از پس کنسرت خوب برآمد هرچند باز هم بی برنامه بودن برگزار کنندگان وبرگزاری کنسرت در سالن تاتر شهر باعث شدتا قطعه اخر کامل اجرا نشود این راهم باید بگویم که این گروه تاکنون یک کاست به نام فصل باران وباصدای علیرضاقربانی ودر دستگاه همایون منتشر کرده است و کاست بودن یا نبودن  را در دست تولید دارد این هم آدرس سایت گروه خورشیدگروه موسیقی خورشید.

۲دیروز دوستی هدیه ای به من داد که اصلا ازش توقع نداشتم یک کاست موسیقی به نام" سرزمین آتش" که شامل موسیقی آذربایجان بود در این کاست علی خان صمدوف معروف به علیحان نوازنده مشهور اذربایجان ساز محلی بالا بان  را در قالبی نو و با برداشت شخصیش از موسیقی آذربایجان ارائه داده است باید بگویم  نوازندگی ساز بالابان  که از سازهای بادی است بسیار سخت است میتوانید قسمت های از اهنگها را دراینجا بشنوید

۳ یک دیگر از دوستان البوم جدید رضا صادقی به عنوان "وایسا" را معرفی کرد که آهنگ اولش خیلی معرکه است که قسمتی از شعرش اینه

من دیگه خسته شدم بس که چشمام بارونیه

پس دلم تاکی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بس برام تحمل این همه غم

بس جنگ بی ثمر برای هر زیاد وکم.....

نمیخوام دربدر پیچ وخم این جاده شم

واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخام پیاده شم....

آهنگ وایسا دنیا و بقیه اهنگهای آخرین البوم رضا صادقی را دراینجا بشنوید


ادامه مطلب


رشحیات من2،هیچ وقت توپ کسی راپس ندهید!!

  این چند روز اصلا حالم خوب نیست............

 امروز فیلمی دیدم که من را برد به دوران کودکی و سالهای که ۹ یا ۱۰ ساله بودم، خانواده ای به منزل کناریمان نقل مکان کرده بودند که یک دختر کوچک داشتند که تقریبا همسن من بود نمیدانم کلاس سوم بود یا چهارم ابتدایی،مادرش نمی گذاشت که از خانه بیرون بیاید و بازی کند و فقط من صدایش را از حیاط خانه شان که با عروسکها بازی می کرد و یا با خودش قایم موشک بازی می کرد می شنیدم، در وسایل بازی اش یک توپ پلاستیکی هم بود از آن توپها که سبک است و با یک ضربه به هوا می رود بهانه دوستی ما هم همین نوپ بود وقتی با توپ بازی می کرد گاهی اوقات توپ را داخل حیاط خانه ما می انداخت و یا  توی کوچه می انداخت و بعد شروع می کرد به التماس کردن که توپم را بدهید اگر در حیاط ما می افتاد زیاد مشکل نبود می رفتم و توپ را به او می دادم ولی اگر در کوچه بود باید آن را از دست پسرهای دیگر می گرفتم جالب قضیه این بود که آن دختر تا زمانیکه توپش را می خواست با تو حرف می زد و  وقتی توپش را می گرفت دیگر با تو حرفی نداشت بعد ها که بزرگتر شدم دیدم این قاعده در کل زندگی عمومیت دارد بعضی ها - اعم از زن یا مرد- گاهی توپشان داخل خانه یا زمین تو  می افتد و وقتی توپشان را بهشان پس می دهی می گذارند می روند حتما برای شما هم پیش آمده، در این چند روز هم دوباره توپ کسی را بهش پس دادم ولی شما هیچوقت این کار را نکنید تا بعد.....  


ادامه مطلب


بازی یلدا یا یلدا بازی

دوستان انقدر اصرار کردند تا من را هم وارد بازی یلدا کردند حالا به احترام دوستانم رامین ونفیسه و... چند اعتراف ساده را برایتان مینویسم :

  1. از کودکی دوست داشتم که فضانورد شوم وبه مریخ سفر کنم
  2. خانواده ما هنری ومذهبی هستند خودم که روزنامه نگارم برادرم فیلمسازه  ومنتقد سینماست وخواهرم در کار تزیینات ومعماری منزل
  3. هرچیز مثبتی را تقریبا امتحان کردم یک ترم زبان فرانسه یک ترم زبان انگلیسی را خواندم وبه جز  فارسی ، ترکی را هم خوب بلدم
  4. اسم معلمهای دوران ابتداییم را که همه خانم بودند هنوز به یاد دارم!!
  5. در یک رستوران بیشتر ازکیفیت غذا ، شیک بودن  وبرخورد  عالی کارکنان برایم اهمیت دارد
  6. به رسم بازی دوستانم شاهد حلاج ویوسف حیدری وایشاومهناز جعفری وپرستو کریمی وآیدا امیراصلانی  را به بازی دعوت میکنم

  

 



رشحیات من1 , ما به لج بازی عادت کرده ایم

ما به لجبازی عادت کرده ایم از کودکی ما را اینگونه بار آورده اند وقتی در سرکلاس مدرسه دیکته می نوشتیم . دستهایمان را طوری جلوی برگه می گرفتیم که دید کنار دستیمان کور شود و نتواند احیانأ ببیند که صداقت را صاد می نویسند یا با سین و این لجبازیمان همچنان ادامه دارد و دو صورت اشکار و نهان پیدا کرده است آشکارش مثال بارزاش رانندگی مان است که با هم لج می کنیم وراه به هم نمیدهیم و نهانش همین لجبازی ها در مهمانی است چشم و هم چشمی هم نوعی لجبازی است و هرگز یاد نگرفته ایم محبت کنیم در حالیکه محبت خیلی سریع جواب می دهد عایشه همسر پیامبر(ص) تعریف می کند  که روزی قرار بود برای پیامبر اسلام (ص) مهمان بیاید پیامبر (ص) گفت : این فرد ، فرد بسیار بدی است ولی وقتی وارد منزل شد پیامبر (ص) بسیار به او لطف کرد و به خوبی با او برخورد کردو یا حضرت علی (ع) می فرماید : هرگاه کسی به تو نیکی کرد خوبی او را نیکوتر پاسخگوی هرچند آن کسی که اول محبت می کند بالاتر است (تقریبأ نقل به مضمون )   بعضی از ما که بدتر هم هستیم و به کسی که محبت می کند بدی می کنیم . شاید برای شما هم پیش آمده باشد که ضامن فردی شده باشید تا وام بگیرد و یا در جایی استخدام شود و بعد شما را به کلی فراموش کرده است و منکر محبت شما شده و یا اینکه به اصطلاح برای شما شاخ شده است .

            خوبی را خوبی کردن سگ کاریست

                                                        بدی را بدی کردن خرکاریست

این مطلب را برای این نوشتم چون چند روز پیش برای کاری همراه دوستم به یک بانک رفته بودیم وقتی دوستم پی گیر نامه اش بود متصدی اقدام گفت : با درخواست شما موافقت نشده است وقتی نامه را با دستور روی آن به ما داد دوستم گفت : نگاه کن کسی که امضاء کرده  و موافقت نکرده یک ماه پیش فرم تأیید استخدامش را خودم پر کرده بودم  اما حالا حتی به خودش زحمت نمی دهد تا از اتاقش بیاید بیرون و من را ببیند .